((گوش)) که این سخن را شنید،گفت:"کوهی که میگوئی کجاست؟من،صدای آن را نمی شنوم!"
((دست)) گفت:"من هم هر چه تلاش کردم،نتوانستم آن را لمس کنم.مطمئنم که کوهی وجود ندارد."
و ((بینی)) ادامه داد:"نمی فهمم!چطور ممکن است کوهی وجود داشته باشد و من بوی آن را حس نکنم؟محال است که آنجا کوهی باشد!"
((چشم)) در حالی که به آن ها می خندید،به دیگر سو رو کرد.
اما دیگر حس ها همایشی ترتیب دادند تا دریابند چه چیز موجب گمراهی چشم شده است.
پس از بررسی طولانی،به این نتیجه رسیدند که:"بی شک چشم کارایی خود را از دست داده است."
<<جبران خلیل جبران>>
پروردگارا! اگر تو را از خوف دوزخ می پرستم...در دوزخم بسورز!
و اگر به امید بهشت میپرستم بر من حرام گردان!
و اگر از برای تو ... تو را می پرستم!
جمال باقی از من دریغ مدار!
حرص یکی از افت های وجود انسان است.
نفس انسان همچون گاو است و ان جزیره همچو دنیا نفس انسان همیشه حریص است و حرص هم افت وجودی انسان است.

هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد...چون هر کس قادر است هر آنچه را که میخواهد به دست آورد!
تنها به خاطر از دست دادن چیزی میترسیم که داریم ، چه زندگییمان ، چه کشت زارهامان...!
اما هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذست زمین هر دو توسط یک دست نوشته شده اند ، هراسمان را از دست میدهیم!
<<پائولو کوئیلو>>
در تاریکی دنیا مادی و حسی اختلاف در انچه تحت ادراک انسان است االبته اجتناب ناپذیر است و اگر در دست انان شمعی بود اختلاف از گفتشان بیرون شدی.هر کس به قدر فهم خود سخن میگوید هر چند راست میگوید دلیل اشتباهش وقوف نداشتن به کل مسا ئل است.

عیب است بزرگ بر کشیدن خود را
وز جمله ی خلق برگذیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را!
<<مناجات نامه>>





